سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
شهر حدیث

کلاهی برای باران

 


اِبی پسرم حواست باشه ، می سُری ها؟

نه مَشتی ، ما سُرامون رو خوردیم

ساعتی پیش فیلم کلاهی برای باران از رسانه ملی پخش شد هرچند برخی از صحنه های فیلم سانسور شده بود اما باز هم جای تأمل داشت . صدا وسیمایی که به تعبیر مقام معظم رهبری دانشگاه است خوب از پس این رسالت برآمده .

تا چند وقت پیش اگر نقد ومستندی داشتیم به شبکه های فارسی وان یا فارسی زبان غربی وارد می کردیم که بی غیرتی بی دینی و... را ترویج می دهند اما امروز باید جلوی رسانه ملی خودمان را بگیریم برای روشن شدن بحث لطیفه ای تعریف میکنم : می گویند در سال های دور تیم ملی آرزانتین به شهری در ایران آمد و قرار شد با تیم فوتبال آن شهر مسابقه ای برگزار کند . مدافع تیم شهر شخصی به نام غضنفر بود که به او سپردند تیم آرزانتین بازیکنی به نام مارادونا دارد حواست به او باشد و... روز مسابقه که رسید استرس برغضنفر غلبه کرد و هر توپی که به سمتش می آمد وارد دروازه خودی می کرد آخر سر مربی داد زد مارادونا رو بی خیال غضنفر رو بچسبید .

مَشتی (آقای ضرغامی) ما سُرامون رو خوردیم ولی درس نگرفتیم وباز هم داریم سُر می خوریم .

در جامعه مسئله ای باب شده است که اگر می خواهی به عشقت برسی و او را جذب کنی به او بی محلی کن و حرصش را در بیار (جدا از اینکه این مسئله غلط است) در فیلم کلاهی برای باران باران پیروز را دوست داشت اما پیروز بنا به دلایلی که مشخص نشد به او بی محلی می کرد در آخر هم باران حرف اِبی خوش مرام را گوش کرد و برای اینکه حرص پیروز را در بیاورد با اِبی به پارک رستوران و... می رفت خرید می کرد وشوخی (البته اگه فیلم در فارسی وان بود شاهد برخی صحنات واقعی این رابطه ها هم بودیم) باران در خانواده ای به اصطلاح مدرن زندگی می کرد برای همین مادرش همیشه درگیر یوگا و خودش بود و پدر هم در فساد اقتصادی غوطه ور و از خانواده خود غافل دختر هم راحت از مردها حرف می زد و ذره ای هم مورد اعتراض قرار نمی گرفت که این چه کسی است که با او بیرون می روی وتلفنی حرف می زنی و...

پیروز حرصش در آمد و کم کم عاشق باران شد مَشتی به اِسی گفت حواست باشه سُر می خوری ها ، اِبی هم دلش سُر خورد ، برای اینکه کامل حرص پیروز را در بیاورند بصورت الکی مراسم نامزدی برپا کردند (بغیر از باران و اّی کسی نمی دانست) در مراسم نامزدی باران شخصیت واقعی اّی را می شناسد ومی فهمد که او دزد است سیلی محکمی به او می زند و مراسم نامزدی خراب اِبی می رود باران بدنبال اِبی می رود که او را برگرداند اشک از چشمانش سرازیر می شود اما سروکله پیروز پیدا می شود پیروز عذر خواهی میکند و در پی آنست که دل باران را بدست بیاورد با اینکه چشم های باران برای اِبی می بارید با پیروز نامزد می شود در سکانس بعدی می بینیم که دل اِبی پیش باران گیر کرده است وچشمانش برای باران می بارید .

روز بعد پیروز وزنش (باران) بدنبال اِبی خوش مرام می گردند و ابِی فقط نامه ای برای باران گذاشته بود .

نکته اخلاقی از این فیلم برداشت نمی شود اما بصورت مکرر و در سکانس های مختلف شما بی غیرتی را در جامعه می بینید : بی غیرتی حبیب سرافراز(پدر باران) نسبت به زن و دخترش بی غیرتی مادر باران نسبت به دختر و حتی بی غیرتی پیروز نسبت به باران که زنش است .

پیروز هم خوشحال از اینکه به لیلی اش رسیده و دیگر نمی پرسد که این همه رابطه تو و اِبی چه معنی دارد (رابطه ای که اشک اِبی و باران را در آورده بود)

این همه بی غیرتی در کجای جامعه ما رواج دارد ؟ نمی گویم که بی غیرتی در جامعه نداریم اما راه حل چیست ؟ باید با فیلم هایمان این بی غیرتی ها را کاهش دهیم یا رواج؟ باید رفع عیب کنیم یا عیب را قشنگ جلوه دهیم که قُبحش از بین برود؟باید جلوی ضرر را بگیریم یا به جامعه ضرر برسانیم؟ معلوم نیست این فیلم ها بر چه پایه واساسی در ایران تولید می شود.

وقتی جوامع غربی آن همه هزینه گزاف را خرج رسانه اش می کند در مقابل ثمره اش را هم کسب میکند که در جوامعشان کمتر کسی به مسائلی مانند دین و هولوکاست و.. بپردازد واین یعنی موفقیت در کار .

اما حالا که کلاهی برای باران توانست کلاهی برسرمان بگذارد و بارها از رسانه ملی پخش می شود ولی آقا عزت مَشتی حواست باشد داریم بد طور سُر می خوریم نمی دانم چه لزومی دارد این فیلم ها را از رسانه ملی پخش کنیم اگر بنا بر جذب مخاطب است که اشتباه است حداقل بگذاریم مردم فارسی وان را ببینند تا دشمنمان واضح باشد و اگر نه واقعاً هزینه کنیم و کیفیت برنامه ها را بالا ببریم تا بتوانیم فرهنگ کشور و مردم را بیان کنیم نه فرهنگ  غربی


+نوشته شده در 92/5/29 |   8:9 عصر | توسط : سیدعلیرضا | نظر از دیگران
برچسب ها: جامعه، رسانه، سید علیرضا شریفی